مرتضى مطهرى

232

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حاجى مىگويد « 1 » كه قضايا تقسيم مىشوند به شخصيه و طبيعيه و محصوره ، كه قضاياى محصوره هم يا كلى هستند يا جزئى . حالا ما به قضيهء شخصيه كار نداريم . حاجى مىگويد قضاياى محصورهء كليه بر سه قسم است : خارجيه ، ذهنيه ، حقيقيه . اكنون ما دو قسم از اين سه قسم را در اينجا بيان مىكنيم : 1 . قضيهء خارجيه : قضيهء خارجيه قضيهء محصورهء كليه‌اى است كه از اوّل حكم مىرود روى يك عده افرادى كه بالفعل در خارج موجودند ؛ مثل اينكه مىگوييم : « همهء انسانهايى كه امروز در روى زمين موجودند اين مطلب را مىدانند » . در اينجا حكم رفته است روى انسانهايى كه امروز بالفعل موجودند ؛ نه به انسانهايى كار داريم كه در گذشته بودند و نه به انسانهايى كه در آينده مىآيند . و يا مثالى كه خود حاجى ذكر مىكند ؛ مىگوييم : « كلّ من فى العسكر قتل » يعنى تمام آن سپاه يك جا كشته شدند . يك قضيهء خارجيه مجموعى است از قضاياى شخصيه ، يعنى در قوهء چند قضيهء شخصيه است . بجاى اينكه بگوييم اين سرباز كشته شد ، آن سرباز كشته شد ، آن سرباز كشته شد ، مىگوييم : « قتل من فى العسكر » يا : « كلّ من فى العسكر قتل » . 2 . قضيهء حقيقيه : قضيهء حقيقيه قضيه‌اى است كه حكم مىرود روى طبيعت كلّى . در طبيعت كلى هيچ محدوديتى نيست كه افرادش در خارج موجود باشند يا نه . حكم شامل اين طبيعت مىشود ، مىخواهد افرادش موجود باشند در زمان حاضر ، مىخواهد موجود بوده باشند در زمان گذشته ، و مىخواهد موجود بشوند در آينده ؛ مثل اينكه مىگوييم : « هر آهنى در اثر حرارت منبسط مىشود » . معلوم است كه مقصود اين نيست كه آهنهاى امروز دنيا چنين‌اند ، بلكه مقصود اين است كه طبيعت آهن اينچنين است كه در اثر حرارت منبسط مىشود . آهنهاى هزار سال پيش هم همين طور بوده‌اند ، آهن در ده هزار سال آينده هم اگر باشد همين طور است . هر جا آهن موجود باشد اين حكم را دارد . اگر آهنى هم در كرهء ديگرى باشد باز هم در اثر حرارت منبسط مىشود . اين يك نظريه . ولى بوعلى نظرى دقيقتر از اين دارد . بوعلى اصلا قضايايى مثل « كلّ من فى العسكر قتل » را قضيهء كليه نمىداند ؛ مىگويد اين گونه قضايا مجموع چند قضيهء

--> ( 1 ) . [ منظومهء منطق ، باب قضايا ( شرح منظومهء منطق ، چاپ ناصرى ، ص 48 ) . همچنين حاجى در منظومهء حكمت نيز به قضاياى خارجيه و حقيقيه و ذهنيه اشاره كرده و آنها را تعريف نموده است ( شرح منظومهء حكمت ، فريدهء اول ، غررفى بيان مناط الصدق فى القضية ) . ]